| ویلیام وایت:
من در سال 1947 از پدر و مادری که در زمان خدمتشان در ارتش آمریکا در جنگ
جهانی دوم آشنا شده بودند، متولد شدم. پدرم کارگر ساختمان، و مادرم پرستار
بود
|
|
مصاحبه "نشريه اعتياد" با آقاي ويليام وايت
سوال: از گذشته خودتان قبل از ورود به مقوله اعتیاد برایمان بگویید.
ویلیام وایت:
من در سال 1947 از پدر و مادری که در زمان خدمتشان در ارتش آمریکا در جنگ
جهانی دوم آشنا شده بودند، متولد شدم. پدرم کارگر ساختمان، و مادرم پرستار
بود. خانواده ای بزرگ با بیش از 20 خواهر وبرادر تنی و ناتنی که در جامعه
کوچک روستایی در "ایلینویز" صمیمانه در کنار هم زندگی می کردند. پدر و
مادرم به تحصیل اهمیت زیادی می دادند، چرا که هر دو از خانواده هایی می
آمدند که شرایط زندگیشان، آنها را از تحصیل محروم کرده بودند. بسیار خوش
شانس بودم که توانستم از مدرسه علوم انسانی کوچکی در "ایلینویز" به نام
کالج "یورِکا" بورس تحصیلی دریافت کنم. در آنجا بود که در من عشق به
آموختن شکل گرفت و به روانشناسی، جامعه شناسی و تاریخ علاقمند شدم.
تأثیرات همین سالهای اولیه تحصیل در من بود که بعدها جنبه های مختلف زندگی
حرفه ایم را شکل داد: گرایشم برای خدمت به مردم که ملهم از خانواده ام و
رئیس جمهور جوان و پرجذبه وقت جان کندی بود؛ تعهد عمیقم به تحول اجتماعی
که مولود جنبش حقوق مدنی آمریکا بود؛ وهمچنین عشق به نوشتن. زمانی که
زندگی حرفه ایم آغاز شد، احساس می کردم که دوران نوجوانیم درون یک پیله
گذشته است و حالا با گذشت بیش از چهار دهه از فعالیت حرفه ای همچنان در
حال خارج شدن از آن پیله و شکستن مرزها هستم.
آشنایی با حوزه اعتیاد
سوال: شما مقوله اعتیاد را پیدا کردید یا اعتیاد شما را؟
ویلیام وایت:
من از آن دسته افرادی هستم که در اواخر دهه ی 1960 در آمریکا از دل
تجربیات شخصی یا خانوادگیم وارد مقوله درمان شدند. این پیش زمینه علاقه ی
اولیه ی من به موضوع را شکل داد، اما تجربیات بعدیم باعث تعهد دائم به این
حیطه شد.
سوال: ممکن است مثالی از این تجربیات برایمان بزنید؟
ویلیام وایت:
اولین بار در این رابطه، در سال 1967 در دپارتمان سلامت روان ایالت
ایلینویز استخدام شدم. در آن دوره، که قرار بود مدت بستری شدن بیماران
کوتاه شود و سریع تر از بیمارستان مرخص شوند، یکی از وظایفم این بود که به
اتاقهای افراد بستری در بیمارستانهای روانی سالخوردگان در ایالت سر بزنم و
امکان قرار گرفتن الکلی ها و معتادان در موقعیت های جامعه را بررسی کنم.
آن ملاقاتها فرصتی تلخ بود تا شاهد چگونگی مراقبت از معتادان، سالها قبل
از ظهور درمانهای جمعی باشم. واکنش من به موقعیت اسفبار آن موسسات انجام
مصاحبه و انتقاد در مورد مسایلی مثل: نمودارها و مدارک قدیمی دال بر
بستری شدن های طولانی مدت، عوارض عجیب و در بعضی موارد تقریبا کشنده پروسه
ترک مواد، عقیم نمودن اجباری افراد، شوک درمانی، جراحی مغز برای درمان
بیماری روانی و خفت و خواری های بی پایان مواد مخدر بود. حال بعد از گذشت
چهل سال هنوز به خوبی آن دست بند ها و پا بندهای چرمی، حوضچه های آب
درمانی، اتاقهای فوق العاده شلوغ ، بوی ادرار و داروی پارالدیهاید و حس
ناامیدی مطلقی که در آن موسسات جاری بود را به یاد می آورم. اگر چند سال
دیرتر وارد این عرصه شده بودم، هیچگاه نمیتوانستم شرایط وخیمی که قبل از
درمان مدرن اعتیاد وجود داشت را درک کنم.
سوال: چه روشهای درمانی در آن دوران در سطح جامعه وجود داشت؟
ویلیام وایت:
در آن دوران روشهای ابتدایی برای درمان اعتیاد به الکل وانجمن های درمانی
و متادون درمانی وجود داشت، اما هیچ روش درمانی مشخص و دقیقی در بیشتر
انجمن های آمریکا وجود نداشت. در شهر هایی که من کار می کردم به دلیل وجود
قوانینی مبنی بر عدم پذیرش الکلی ها در بیمارستان ها حتی نمی توانستم
معتادان الکلی را برای درمان مشکلات وخیمشان در بیمارستان های محلی مخصوص
بیماران روانی بستری کنم. تنها مراجع ذیصلاح در مورد معتادان به الکل و
مواد مخدر در آن زمان سیستم قضات جنایی بود و بسیاری از فعالیت های اولیه
من در آن دوران در بازداشتگاه ها و زندانهای ایالتی انجام می گرفت. تنها
جایی که در آن زمان معتادان بیشتر شهرها را با آغوش باز می پذیرفت و مکان
امنی برای معتادان محسوب می شد، انجمن الکلی های گمنام بود.
سوال: آیا از کارهای اولیه تان در آن دوران نمونه ای سراغ دارید؟
ویلیام وایت :
اولین چیزی که به ذهنم می رسد راجع به مردی است الکلی که او را از زندان
آزاد کردم و به انجمن الکلی های گمنام بردم و روزانه به او و خانواده اش
کمک می کردم و پیشرفت و بهبودی او هم برای چند ماه با توجه به مدت و شدت
اعتیادش بسیار خوب بود. اما او به دلیل اینکه نتوانسته بود برای خانواده
اش به مناسبت کریسمس هدیه ای تهیه کند، باز به مشروب پناه برد. کمی بعد او
را به جرم بدمستی دستگیر کردند و او در همان سلولی که اولین بار وی را
دیدم، خود را دار زد. امثال این خودکشی ها در آن زمان رایج بود. هنگامی که
جسد او و پس از آن خانواده اش را دیدم، غرق در حس بیهودگی و رنج از فقر
منابع برای کمک به او شدم. هیچ پزشک آموزش دیده ای در زمینه اعتیاد، داروی
درمانی، برنامه درمانی یا مشاور آموزش دیده ای در مورد اعتیاد وجود نداشت.
من از اینکه آن مرد باید به دلیل چنین شرایط ناراحت کننده ای در نا امیدی
بمیرد، فوق العاده خشمگین بودم. فکر می کنم از آن روز بود که تصمیم گرفتم
عمر خود را وقف فعالیت در این زمینه کنم.
سوال: از اولین نتایج آن تصمیم و تعهد، فعالیت های شما برای کمک به بنیاد سلامت “چسنات" (Chestnut) بود. آن اتفاق چگونه رخ داد؟

ویلیام وایت:
من فعالیت خود را از خیابان ها شروع کرده ام و درابتدای دهه 1970 به عنوان
سازمان دهنده دپارتمان ایالتی سلامت روان و مرکز محلی سلامت روان فعالیت
کرده ام. تجربیاتی که در زمان فعالیت های خیابانی ام در زندان ها و
اتاقهای اورژانس بیمارستان ها کسب کردم، مرا در مورد طراحی و سازمان دادن
این خدمات یاری داد. این ها باعث به وجود آمدن یکی از هزاران مراکز محلی
مشاوره الکلی ها شد که این روزها فراوانند. در اوایل دهه 1970 میلادی بود
که تحول قوانین موجب اختصاص یافتن بودجه دولتی توسط ایالت ها به امر
طراحی، ساخت، تحقیق و اجرای روش های درمان اعتیاد شد. در سال 1972 مرکز
مشاوره ما بعد از 3 سال فعالیت، بودجه لازم برای تاسیس اولین مرکز درمان
را دریافت کرد. از طرف موسسه لایت هاوس ( که بعد ها نامش به چسنات تغییر
یافت) از من به عنوان مشاور دعوت به عمل آمد و در عرض چند ماه به سمت مدیر
بالینی منصوب شدم و باید اضافه کنم که در آن سالها بالا رفتن مقام به معنی
تاب آوردن شرایط و ریزش های هیات مدیره بود تا انتخاب از روی شایستگی
افراد.
سوال: شما گفته اید که سوء استفاده از افراد در دوره نقاهت و بهبودی ، داستان ناگفته ای در دوره ابتدایی درمان اعتیاد مدرن است.
ویلیام وایت:
نقش افرادی که در دوران نقاهت بوده اند در به وجود آمدن و حفظ این حوزه
قبل از آن که روش درمانی جدیدی به وجود بیاید، غیر قابل انکار است. در دهه
1960 و 1970، دستورالعمل چندانی در مورد نحوه انتخاب، هدایت، آموزش و
نظارت بر افرادی که دوره نقاهتشان را گذراندند و چگونگی استخدام آنها با
توجه به روش های درمانی جدید وجود نداشت. کسانی که استخدام می شدند، پول
ناچیزی دریافت می کردند و ندانسته ساعات طولانی کار می کردند و هنگامی که
در مقابل فشار وارده از پای در می آمدند، اخراج می شدند. حتی کسانی که از
این وضع جان سالم به در می بردند، در مقابل جریان تخصص گرایی از دور خارج
می شدند. در این مورد ما به قدر کفایت قدردان فداکاری ها و مشارکت های آن
نسل از کارگران نبوده ایم.
سوال: فلسفه درمان بالینی در اوایل دهه 1970 را چگونه توصیف می کنید؟

ویلیام وایت:
در آن زمان، مدلهای درمانی پیشرفته کمی وجود داشت. هنگامی که لایت هاوس
درهای خود را گشود، ما از دو جریان رایج منشعب شدیم. مثل هزاران نفر دیگر
از مرکز درمانی هزلدن(Hazelden) در "مینه سوتا" دیدن کردیم و "دن
اندرسن"، "گوردی گریم" و "هری سویفت" سخاوتمندانه تمام مطالب در مورد
روشهای بکار گرفته شده در مدل درمان مینه سوتا را در اختیار مان گذاردند.
از طرف دیگر هم مسئولان مرکز گیت وی هاوس (GatewayHouse) شیکاگو، به عنوان
نسل دوم مراکز درمانی، ما را در جریان جزئیات فعالیت های درمانی شان قرار
دادند. لازم است بگویم که در آن زمان دو حوزه در زمینه اعتیاد وجود داشت.
یکی اعتیاد به الکل و دیگری اعتیاد به مواد مخدر. چالش اصلی در لایت هاوس
آن بود که ماهیت و نحوه درمان برای الکلی ها و معتادان به مواد مخدر یکسان
بود. دکتر دان اتنبرگ در بیمارستان "ایگلویل" در پنسیلوانیا نیز دیدگاه
مشابهی داشت و به ما کمک های فراوانی نمود. طرفداری ما از یکپارچه کردن
این دو حوزه از اعتیاد در آن زمان انتقادهای زیادی به دنبال داشت.
سالهای فعالیت در شیکاگو و واشنگتن دی سیسوال: در سال 1975 تصمیم گرفتید که به دانشگاه برگردید، چه چیز باعث این تصمیم شد؟
ویلیام وایت:
همه ما در زندگی به جایی می رسیم که مجبور به ارزیابی مجدد حیطه فعالیت
مان می شویم. من در سال 1975 به این نقطه رسیدم و تصمیم گرفتم که بجای ترک
این عرصه، بطور عمیقتری به آن بپردازم و پیامد آن دو تصمیم بعدیم بود.
اولین تصمیم، ثبت نام در یک برنامه تحقیقات اعتیاد بود(در آن زمان برنامه
های معدودی از این دست در آمریکا وجود داشت). موفق شدم در یک دوره فوق
لیسانس تحقیقات اعتیاد در کالج گدارد (Goddard) به راهنمایی دکتر اد.
سینی(Ed Senay) شرکت کنم. دکتر سینی یکی از پایه گذاران مرکز " مطالعات
سوء مصرف مواد مخدر " در ایلینویز و استاد دپارتمان روانشناسی دانشگاه
شیکاگو بود و بلوغ فعالیت حرفه ای من به واسطه راهنمایی های او شکل گرفت.
دومین تصمیم من آن بود که دانش تجربی خود را از طریق روشهای درمانی مختلف
در فرهنگ های مختلف و توسط افراد مختلف افزایش دهم، بنا بر این به شیکاگو
رفتم و در " کمیسیون مواد مخدر پر خطر " در ایلینویز فعالیت نمودم. همکاری
با آن مرکز باعث درک بنیان های درمان در یک ایالت بزرگتر و افزایش دانش و
توانایی من در سیاست گذاری، تحقیقات و آموزشهایم شد. فعالیتم در " کمیسیون
مواد مخدر پر خطر باعث شد که به عضویت در موسسه ملی سوء مصرف مواد مخدر (
NIDA) در ایم. سمت من در آنجا قائم مقام اجرایی در بخش مرکزی آموزش بود.
سپس، به واشنگتن منتقل شدم و در آن جا بود که به عنوان مربی ملی شناخته
شدم.
سوال: شما به دفعات از نبود ارتباط بین سیاست ها
و برنامه گذاری ها و واقعیت های درمان اعتیاد و بهبودی (مراقبت پس از
درمان) سخن گفته اید. آیا این نتیجه مشاهدات شما در شیکاگو و واشینگتن دی
سی است؟
ویلیام وایت :
بله. هدف من از فعالیت در شیکاگو و واشنگتن دی سی، یادگیری روش کار در
مراکز اعتیاد ایالتی و فدرال بود. در مسیرم به افراد فوق العاده مستعدی در
این ارگان ها بر خورد کرده ام، حال آنکه بین این نهاد ها و واقعیت های
اعتیاد و درمان آن سنخیتی وجود نداشت. در آن زمان بود که فهمیدم کل می
تواند از مجموع اجزای آن کمتر باشد. مهارتهای اجرایی و تخصصی فردی کسانی
که در این آژانس های ایالتی و فدرال کار می کردند، فوق العاده بود، اما
هنگامی که این مهارتها با یکدیگر ادغام میشدند، منجر به ایجاد آژانسهایی
می شد که جز درک سطحی از اعتیاد، درمان و بهبودی چیزی نداشتند. سالها بعد
به کسانی پیوستم که خواستار بالا بردن سطح آگاهی این ارگان ها بودند و
واقعا میخواستند به سیستمهای بهبودی گرا تبدیل شوند.
سوال:
فعالیت شما در سیستم آموزشی ملی NIDA ( موسسه ملی سوء مصرف مواد مخدر)
فرصت همکاری با مشاوران پیشرو در این حوزه در سراسر آمریکا را در اختیار
تان گذارد. از این تجربه چه چیزی دستگیرتان شد؟
ویلیام وایت:
این اولین باری بود که به جای یک برنامه یا مرکز خاص در حیطه وسیع تری
خدمت می کردم و به تنوع و گستردگی نحوه اجرای برنامه های درمانی در آمریکا
پی می بردم. با توجه به ایده های رایجی که در این مسافرتها شنیده بودم،
شروع به تعریف حیطه نمودم. از خود می پرسیدم " داستان این شخص یا این
منطقه چه چیزی در مورد روند گسترش درمان اعتیاد به من می گوید؟" فعالیت در
NIDA و NIAAA در آن سالها برایم تجربه شگفت انگیزی بود و در مورد گسترش
نیروی کار و مدیریت، از بزرگانی چون دکتر "رانی میچل" و "جورج زینل"،
مطالب زیادی آموختم. تجربه ایفای نقش به عنوان بخشی از تلاش برای استخدام
افراد، آموزش و حرفه ای نمودن آنها برای مراکز درمانی آمریکا، تجربه هیجان
انگیزی بود. بالا بردن مهارتم در ارائه مطلب در طول این دوره مرا در
سخنرانی های دوره ایم در دو دهه بعدی یاری داد.
درمان در دهه ی 1980
سوال : در سال 1982 شما به
ایلینویز برگشتید تا یک برنامه درمان اعتیاد بیمارستانی را سرپرستی کنید.
وضعیت درمان در آن سالها را چگونه توصیف می کنید؟
ویلیام وایت:
این یک حرکت آگاهانه از سوی من برای تقویت مهارت هایم در مدیریت بالینی
بود، و آن زمان فرصت بسیار مناسبی برای انجام این کار بود. اوایل دهه ی
1980 روزهای بالندگی درمان اعتیاد بود؛ رفع بدنامی از معتادان، توقف
برخورد با معتادان مانند جانیان و برخورد پزشکی با سوء مصرف الکل و مواد
مخدر در آمریکا. این رویداد نقطه اوج بهبودی (مراقبت پس از درمان) به
عنوان یک پدیده فرهنگی بود، زمانیکه در آمریکا، در دوره مراقبت به سر بردن
خالی از لطف نبود. استانداردهای رسمی برای درمان اعتیاد و سیستم جدید
اعطای گواهینامه به مشاوران در دهه 1970، این موضوع را قانونی نموده بود.
برنامه های دوازده مرحله ای و انواع مشابه آن به سرعت در حال رشد بودند.
حتی بانوی اول آمریکا (خانم بتی فورد) هم از رهاییش از الکل و برخی مواد
دیگر برای عموم مردم سخن گفت. روزهای فوق العاده ای بود. در سطح بالینی،
دوران نوآوری های بزرگ بود. افزایش مهارت در تشخیص های بالینی، توسعه
برنامه های مخصوص زنان و نوجوانان، و افزایش برنامه های مربوط به خانواده
تنها چند نمونه از آن نوآوری هاست. در عین حال در سطحی بالاتر، دست هایی
در کار بود که ممکن بود دست به اقداماتی علیه این عرصه بزنند. در حالی که
در دهه ی 1980 درمان به شکل بی نظیری به جایگاه اصلی خود رسید، این دوره
زمان تجاری شدن آن نیز بود. برنامه های درمانی خصوصی و بیمارستانی رشد
کردند و تمام بودجه ی مختصری را که صنعت بیمه به این موضوع اختصاص داده
بود، بلعیدند. در این شرایط، الکلی ها و معتادان افرادی بودند که باید
برای منافع مالی درو می شدند. سوءاستفاده ها در صنعت درمان رفته رفته باعث
تحلیل رفتن محاسن آن و شکل گیری سیستمی سلطه جو از مراقبت شد که منجر به
شکست بسیاری از برنامه های درمانی گشت و چهره ی درمان اعتیاد را در آمریکا
از اساس تغییر داد. تصویری که هنوز از بابت این سوءاستفاده ها ترمیم نشده
است.
موسسه لایت هاوس و کتابهای اولیه
سوال : چه چیز باعث شد که در سال 1986 به سیستم سلامت "چسنات" باز گردید و موسسه لایت هاوس را پایه گذاری نمایید؟

ویلیام وایت:
در سال 1986 در بیمارستانی که مشغول فعالیت بودم تلاش فراوانی کردم که یک
دپارتمان پزشکی رفتاری دارای بخشهای تحقیقاتی و آموزشی مستقل، به وجود
آورم. در جریان کنفرانسی، ناامیدی خود در رسیدن به آن هدف را با "راس
هیگن" در میان گذاشتم. "راس هیگن" را در سال 1974 استخدام کرده بودم و این
شخص سیستم سلامت "چسنات" را به سازمانی بسیار فراتر از آنچه من تصور می
کردم، تبدیل کرده بود. چند هفته بعد "راس" مرا به چسنات دعوت کرد تا بخش
آموزشی تحقیقاتی مورد نظرم را به وجود آورم و من پذیرفتم و اولین عضو
موسسه لایت هاوس چسنات شدم. در طی چند سال بعدی، "مارک گادلی"، "سوزان
گادلی"، "مایک دنیس"، "کریستی اسکات" و بقیه اعضای قدیمی به موسسه
پیوستند. اینها افرادی بودند که نتیجه تحقیقاتشان باعث موقعیت فعلی موسسه
"لایت هاوس" شد. همگام با محققان مجرب تر و حرفه ای تری که به ما می
پیوستند، روی چند پروژه تحقیقاتی کار می کردم، اما عمده وقتم را به انتقال
سیستم های آموزشی و سرویس های مشاوره ای به آمریکای شمالی اختصاص داده
بودم.
سوال : اولین پروژه تحقیقاتی شما در موسسه "لایت
هاوس" بیش از 15 سال به طول انجامید و تاثیر فراوانی در فعالیت حرفه ای
شما بجا گذارد. آیا می توانید بخشی از دستاورد هایتان از این پروژه را
بازگو نمایید؟
ویلیام وایت :
در سال 1986 از من خواسته شد که پروژه SAFE (محیط بدون سوء مصرف مواد)را
ارزیابی کنم. پروژه ای نو و ابتکاری که مراکز درمان اعتیاد و موسسات رفاه
کودکان در بیش از 20 تشکل در ایالت ایلینویز را بسیج می نمود تا با
مادرانی که سابقه سوء مصرف مواد یا اهمال کاری در مورد فرزندانشان را
داشتند برخورد نمایند. من به عنوان ارزیاب ارشد تا سال 2002 در این پروژه
شرکت داشتم و این باعث شد که بسیاری از دانسته هایم در مورد اعتیاد و مواد
مخدر را مورد ارزیابی مجدد قرار دهم. بسیاری از آموزه هایم را مدیون
ساعاتی هستم که صرف مصاحبه با زنان در حال درمان و مشاورانشان کردم. به
عنوان مثال، آموزه های سنتی ام باعث این باور شده بود که فکر می کردم
میزان انگیزه برای درمان به میزان درد بستگی دارد، یعنی انگیزه درمان
زمانی به وجود می آید که میزان رنج از مصرف مواد مخدر از میزان درد در
زمان عدم مصرف بیشتر شود. هنگامی که این موضوع را با یکی از اعضای پروژه
در میان گذاشتم، او عصبانی پاسخ داد:" بیل، مراجعین من به آخر خط نرسیده
اند، آنها در آخر خط زندگی میکنند. آخر خط برای آنها یک چیز عادی است.
آنقدر در زندگی درد و رنج دارند که تو حتی نمی توانی تصور کنی. بزرگترین
مانع برای دوره بهبودی آنها عدم وجود درد نیست، بلکه نبودن امید است!" این
تنها یکی از بیشمار درسهایی بود که از زنان فعال در پروژه SAFE گرفتم.
نوشته های بعدی ام درمورد درمان بر اساس جنسیت افراد (مرد یا زن بودنشان)،
مشارکت خود فرد و درمان خانواده-محور به شدت تحت تاثیر تجربیاتم در پروژه
SAFE بودند.
سوال : بعد از نزدیک به 20 سال
فعالیت در خط مقدم حوزه اعتیاد، دوره پرباری را به عنوان نویسنده آغاز
کردید. آیا این تغییر وضعیت دشوار بود؟
ویلیام وایت:
بله دشواربود به این دلیل که هیچ منبعی برای راهنمایی درمورد چگونگی نوشتن
و انتشارمطالب وجود نداشت. دستیایابی به جوانب تخصصی ویا حتی اخلاقی در
چنین نوشته هایی باید با آزمون و خطا صورت میگرفت، مگر اینکه خوش شانس می
بودید و از راهنمایی یک پیشکسوت در این حوزه بهره مند می شدید که آن هم
معمولا در نهایت به دیدگاه جامعی نسبت به موضوع ختم نمی شد. هیات تحریریه
مجله " انجمن ملی اعتیاد " به تازگی کتابی با عنوان " انتشار علم اعتیاد:
راهنمای سرگشتگان" منتشر نموده است. این کتاب ابزار فوق العاده گرانبهایی
است که آرزو می کردم زمانی که در دهه 1980 شروع به فعالیت در زمینه نوشتن
کردم، وجود می داشت. هر شخصی که به طور جدی به نوشتن در این حوزه مشغول
است، باید یک نسخه از این کتاب را برای ارجاع، در اختیار داشته باشد و از
آن مرتبا بعنوان راهنما استفاده کند.
سوال : اندکی پس از
اینکه به "چسنات" برگشتید، اولین کتابتان را با عنوان " روابط نامشروع در
خانواده سازمانی" نوشتید. چه چیز شما را به نوشتن آن واداشت؟
ویلیام وایت :
آن کتاب تجربه ای شخصی برای رفع ابهام بود. من به شکل گیری تعدادی از
برنامه های خلاقانه در دهه 1970کمک نموده بودم، اما از طرف دیگر شاهد آن
بودم که هنگامی که این برنامه ها توجه فراوان خارجی را جلب نمودند، دچار
فروپاشی از درون شدند. تجربیات مشابهی از روند تخریبی سازمانی در زمان
همکارییم با بسیاری از برنامه های درمان اعتیاد به عنوان مشاور داشته ام.
به نظر می رسید که برنامه های درمان اعتیاد یک تمایل پنهان درونی برای
تبدیل شدن به یک سیستم بسته ناسالم داشتند، سیستمی با یک مدیریت
کاریزماتیک، افراطی گریهای ایدیولوژیکی، انزوای حرفه ای و اجتماعی، و
همچنین سوء استفاده از قدرت که هم به مراجعین و هم به کارکنان صدمه رساند.
اولین کتابم را به خاطر روشن کردن این موضوع و شرح روش های جلوگیری و
ازبین بردن آن نوشتم. من بخش اعظم این سیستم بسته را به مراکز درمانی و
افرادی که در آن کار میکردند، نسبت دادم.
سوال : چه چیز باعث نوشتن کتاب " واقعیات مهم: مسایل اخلاقی در پیشگیری و درمان اعتیاد" شد؟
ویلیام وایت :
به دلیل فعالیتم در این حوزه، همواره از من در مورد موقعیتهای دشواری که
در طول حیات برنامه های درمانی محلی ممکن است به وجود بیاید، راهنمایی
خواسته اند. بسیاری ازاین موسسات درگیر معضلات اخلاقی، کلینکی و مدیریتی
بودند. در اوایل دهه 1990، دغدغه اصلی ام رشد نقض اخلاقیات در حوزه اعتیاد
بود و همچنین ناکافی و نادرست بودن آموزشهایی که کارکنان موسسات در مورد
تصمیم گیری های اخلاقی می دیدند. در دانشگاه درسهایی برای اخلاق وجود
داشت. همچنین "لکلر بیزل" و "جیمز رویس" با نوشتن کتاب مقدماتی "اخلاق
برای متخصصان اعتیاد" کمک شایان توجهی به این حوزه نموده بودند. اما من
احساس می کردم که به یک کتاب جامع و مرجع که بیان کننده مدلهای تصمیم گیری
های اخلاقی باشد نیاز داریم؛ کتابی که این مدلها را با توجه به چالشهای
اخلاقی واقعی، به منظور آشنا نمودن خواننده با جنبه های اخلاقی حوزه
اعتیاد مطرح نماید. کتاب "واقعیات مهم..." در سال 1993 منتشر شد و گمان می
کنم که به هدف خود که برانگیختن احساسات اخلاقی وبهبود تصمیم گیری های
اخلاقی مشاوران اعتیاد بود، دست یافت. این کتاب، کتابی بود که آرزو داشتم
در هنگام ورودم به حوزه اعتیاد در اختیارم می بود. از اینکه می بینم این
کتاب به عنوان کتاب درسی در برنامه های تحقیقات اعتیاد تدریس می شود،
خوشحالم. شادمانم که محتوای این کتاب برای همه سطوح کارآمد است از تحقیقات
بالینی گرفته تا انتشارات تخصصی حوزه اعتیاد.
سوال : چاپ دوم این کتاب حاوی مقدمه ای از "رنه پوپوویتز"است. دلیلتان برای اضافه کردن این مطلب به این کتاب چه بود؟
ویلیام وایت :
هنگامی که در اواخر دهه 1980 مشغول کار بر روی چاپ اول کتاب بودم، به نظرم
رسید که حوزه درمان، آلوده پول و اطاعت محض و کورکورانه شده است. نگران
بودم که آوردن مسایل قانونی در کتاب، سوال:" آیا اخلاقی است؟" را به سوال:
"آیا قانونی است؟" تقلیل دهد، در نتیجه در چاپ اول، بحث های قانونی کتاب
را محدود کردم. با پخش گسترده چاپ اول به این نتیجه رسیدم که بستر مناسبی
برای آوردن و تلفیق مسایل اخلاقی و قانونی در 200موردی که در کتاب آمده،
فراهم شده است. مدتی به دنبال همکاری می گشتم که تجربیات وسیعی در مورد
مسایل قانونی در حوزه درمان اعتیاد داشته باشد. "رنه پوپوویتز" فرد مطلعی
در این مورد بود و نقش شایان توجهی در چاپ دوم کتاب داشت.
سوال: شما كتابي هم در باره کنترل بیماری ايدز نوشته ايد، اين پروژه چگونه بوجود آمد؟
ویلیام وایت:
آن پروژه حاصل خدمات آموزشی من در رابطه با اعتیاد بود که به موسسه ایدز
شیکاگو ارایه شد تا ازطرح کنسرسیوم کنترل بیماری ایدز حمایت نماید.
علاقه روز افزون به تكرار اين مدل در جوامع ديگر سبب شد، AFC تصميم بگیرد
كتابی براساس مدل خودشان تدوین کند. آنها از من خواستند كه مدیریت آن
پروژه را به عهده بگيرم و من بيش از يك سال وقتم را صرف مصاحبه با مردم
مبتلا به ايدز و خانواده هايشان و همچنين تعداد زيادي از مسولان کنترل
ايدز در شيكاگو كردم. نتیجه اين تلاش كتاب" آوای خدمت، آوای نجات:کنترل
بیماری ایدز" در شیکاگو بود .كار من بر روي اين كتاب و كار وسيع تر من با
AFC منجر به تلاشهایی جهت ارایه نقطه نظرات شخصی من در مورد جلوگیری ا ز
گسترش وشیوع بیماری ایدز شد.
كاري عظيم: از پا درآمدن دیو اعتیاد
سوال: شايد شهرت شما به خاطر از پا در آوردن دیو - كار بر روي تاريخچه درمان اعتياد در آمريكا- باشد، اين كار چطور آغاز شد؟

ویلیام وایت:
قبل از آنکه به درمان اعتیاد بپردازم یک دهه خدمات مرتبطی انجام داده
بودم. از اینکه چنین اطلاعاتی در مورد درمان اعتیاد نداشتم ،احساس
سرخوردگی میکردم، بنابرین نسبت به درمانهای اولیه اعتیاد و گروههای حمايت
از بهبودي علاقمند شدم. با اين فكر كه مقاله اي در مورد اين تاريخچه براي
مسولان كنترل اعتياد بنويسم، در اواسط دهه 1970 تحقیقاتم را در زمینه
تاریخچه اعتیاد آغاز کردم. و اين تحقيق تا 20 سال بعد ادامه يافت. هر بار
كه فكر ميكردم درك كاملي از اين قضیه پیدا کردم در دوره ناشناخته قبلي گير
مي افتادم. اميدوارم تاريخچه هاي ديگري بهتر از آنچه من نوشته ام وجود
داشته باشد، اما خيلي خوشحالم كه اولين تاريخچه اين عرصه را با تمام
جزئيات نوشته ام و آن را به شيوه اي چاپ كرده ام كه کم درآمدترین کارگران
نیز از عهده خرید آن بر می آیند.
سوال: اين تحقيق بايد براي شما خيلي لذت بخش بوده باشد كه آن همه سال آنرا پيگيري كرده ايد؟
ویلیام وایت:
اين يكي از عشقهاي حرفه اي زندگي من است. اولا" هيجاني در كشف تاريخي
مخصوصا در تحقيق تاریخی وجود داشت. من به وضوح به خاطر دارم زما نی را که
پرده از سندي در آرشيو "كيلي" در مجتمع تاريخي ايالتي "ايلنويز" برداشتم
كه در هنوز در بسته بندی اولیه اش بود و چندين دهه قبل به این آرشیومنتقل
شده بود. داخل كاغذهاي بسته بندي شده يك جلد كتاب بود كه سرگذشت بيش از
130 پزشك رها شده از دام اعتياد را مستند ميكرد، آنها به عنوان پزشک
متخصص در درمان اعتیاد در موسسه "کیلی" مشغول به کار شدند.
همزمان با
شروع نوشتن صفحاتي از اين سند، مي دانستم كه فصلي ناشناخته و مبهم را در
تاريخچه طب اعتياد پيدا كرده ام. اين احساسي شگفت انگيز بود. همچنين
فصلهاي جدید زیادی از تاريخ درمان مانند اوج و سقوط "پارک ساید"
(بزرگترين ارائه دهنده خدمات درمان اعتياد در ايالت متحده قبل از سقوطش در
1993) نوشته شد كه فقط ميتوانست از طريق مصاحبه با اشخاص مهم و كليدي به
دست آيد. این ماجرا فرصت مصاحبه با بعضي از پيشگامان جديد در مان اعتياد
در آمريكا را به من داد. من اطلاعاتی که انها در اختیارم قرار دادند را
ارج مینهم، اما پیشرفتهایم همچنین حاصل ملاقاتهای شخصیم با این افراد بود.
مصاحبه هايم با كساني مثل "دن آندرسن"، "وينسنت دل"، و "ديويد ديك"، تاثير
عميقي بر عملکرد من در رابطه اين موضوع گذاشت.
سوال: كمك شما در نوشتن تاريخچه درمان و بهبودي در آمريكا توسط اندیشمندان بزرگی تقديس شده است. نقش آنها را چگونه توصيف مي كنيد؟

ویلیام وایت:
مهمترين اين اساتيد "ارنی کرتز" تاريخ شناس و دانش آموخته هاروارد بوده و
هست. من تاريخچه معتبري در مورد الکلیهای گمنام آمریکا اطلاع داشتم و در
اوايل دهه 1990 با او تماس گرفتم واز او خواستم كه چهار فصلي را كه درمورد
آن امر خطیریعنی همان درمان الکلیهای گمنام آمریکا نوشته بودم، بازبيني
نماید. آن تماس ابتدايي تبديل به اندیشه مستمري برای همه كارهاي تاريخي
بعدي من شد. او روي اهميت داستان گفتن به روش رويداد نگاري تاكيد كرد و به
من نشان داد كه چطور داستان را در قالب متن بگويم و به آن جنبه شخصي بدهم
و آن را در مکان خاصی روایت کنم. او به من یاد داد که مستندات هر داستان
را ذکر کنم و به دقت میان "حقیقت" و "حدس و گمان" تمایز قائل شوم.

او
مرا تشویق کرد تا یک داستان را از دیدگاههای مختلف بیان کنم، و به من گفت
كه با خواننده ام در تماس باشم- خواننده را مشتاق نگه دارم كه صفحات را
ورق بزند و به دنبال ادامه ماجرا باشد. او در مورد مصاحبه هم چيزهاي زيادي
به من ياد داد، مخصوصا اينكه چطور از افرادی باحافظه هاي ضعيف و بهم ريخته
اطلاعات کسب کنم، او مرا به شبكه بزرگتری از دانشمندان گذشته در زمينه
اعتياد وصل كرد. بخش زيادي از آنچه كه من به عنوان يك مورخ درمان و بهبودي
به دست آورده ام را مديون هماندیشی خود با "كرتز" هستم. اساتيد
ديگر،الگوها ، و مهمترين مشوقهاي من براي نوشته هاي تاريخيم " ديويد
موستو"، "ديويد كرترايت"، "ديويد لويس"، "تام بيبر"، "تام مك گاورن"، "باب
دوپنت"،و" گريفيث ادواردز" هستند.
ترجمه: همسفر مرجان مرادی
سوال: شما به تازگی تاریخ
موسسه ای در آمریکا که آنرا "نیو ریکاوری ادوکسی موومنت" (حرکت برای حمایت
از بهبودی) نام نهادید، را به رشته تحریر در آوردید. نقش خودتان را در این
حرکت چطور ارزیابی می کنید؟



ویلیام وایت:حرکت
من از دهه گذشته آغاز شد. من در سال 1997 مصاحبه ای با "بیل مویرز" برای
شرکت "پی بی اس" ( شرکت تلوزیونی آمریکایی) تحت عنوان "مویرز در اعتیاد،
درست نزدیک خانه شما" انجام دادم. در آن مصاحبه پیش بینی کردم که افراد
بهبودیافته و خانواده هایشان در واکنش به ممنوعیت و اعلام جرم مصرف الکل و
مواد مخدر در دهه 1980 و1990 در آمریکا، حرکت عظیمی برپا نمایند. ظرف دو
سال پس از انجام آن مصاحبه، سازمانهای جدید حمایت از بهبودی بوجود آمد و
بسیاری از موسسات محلی وابسته به سازمان ملی اعتیاد مواد مخدر و الکل، دست
بکار انجام فعالیتهای جدیدی برای احیای اصول حمایتی خود شدند. من کوشیدم
تا این پیشرفتها را تثبیت و تشویق نمایم. از آنجا که حامیان بهبودی در سال
2001 گرد هم آمدند تا حرکتی ملی براه بیاندازند، من نیز داوطلب سخن گفتن و
نوشتن در موسسات NCADD، سیماها و صداهای بهبودی(FAVOR)، موسسه جانسون، و
تعدادی از سازمانهای محلی حمایت از بهبودی شدم. مقالات من در مورد حمایت
از بهبودی به وبسایت FAVOR ارسال و بتازگی در کتابی به چاپ رسید که عواید
حاصل از فروش آن صرف حمایت از این جریان خواهد شد.
سوال: شما چگونه نقش خود را به عنوان اندیشمندی منصف و اندیشمندی طرفدار فلسفه عمل ایفا می کنید؟
ویلیام وایت: در
این جریان، همیشه میان الهامات من در دانش عینیم و نقشم بعنوان یک طرفدار
فلسفه عمل تنش وجود داشته است. بی شک من تاریخ نویس با برنامه ای هستم و
میترسیدم طرفداریم از فلسفه عمل باعث تخطی از استانداردهای علمی و عینیت
گرایی شود، تا آنکه به مقاله ای از "آلوا لوینز مرائلز" برخوردم که نامش
"تاریخ نویس در نقش کوراندرا" بود. او چند استراتژی برای تاریخ نویسان
طرفدار فلسفه عمل ارایه داده بود: داستانهای گفته و ناگفته را نقل
کنید،اطلاعات کذب را شناسایی کنید و آنها را نشان دهید، سوالات مهیج
بپرسید، منابع غیر سنتی شواهد تاریخی را بررسی نمایید، داستانهایی به
تصویر بکشید که در آن مردم بازیگر باشند نه قربانی، پیچیدگیها و ابهامات
را آشکار کنید و کاری کنید که تاریخ برای مردم عادی قابل فهم باشد. مقاله
او صریحتر از آنچه فکر میکردم به من فهماند که چطور نقشی را که در نوشته
ها و تحقیقات تاریخیم جستجو میکردم، به انجام رسانم. هدفم اینست که از
تاریخ برای تغییر زندگی مردم استفاده نمایم و این عرصه حرفه ای را که بخش
مهمی از زندگیم بوده، ارتقا دهم. داستانهایی که من از آنها پرده برداشتم،
آموزنده و سرگرم کننده بودند، اما علاقه من به آنها ناشی از درسهایی بود
که این داستانها در بر داشتند. درسهایی که در تصمیم گیری افراد و نهادها
تاثیرگذارند.
سوال: آیا میشود مثالی از یکی از این درسها برایمان بیان کنید؟

ویلیام وایت:
مطالعه تاریخ درمان اعتیاد بدون در نظر گرفتن بیماریهایی که در اثر درمان
نادرست معتادان الکلی و مواد مخدر و تحت عنوان کمک به آنها بوجود آمده،
کار دشواری است. دو نکته عجیب در تاریخ به چشم میخورد. اول آنکه بسیاری از
این مداخلات، زمانی در پوشش علم صورت گرفت. در میان تقاضاهای اخیر مبنی بر
درمان مستند (بر اساس شواهد) فکر می کنم این داستان به ما می گوید که باید
به دقت و بطور دایمی تعریف کنیم که مقصودمان از مستندات چیست. نکته قابل
توجه دیگر اینست که فهم بیماری ناشی از درمان نادرست در زمان حیات شخص،
کار بسیار دشواری است. ما میتوانیم مغرورانه به پزشکان قرن 19نگاهی
بیاندازیم. آنها برای درمان اعتیاد به مورفین، مقادیر زیادی کوکایین تجویز
می کردند. پس ما میتوانیم حق بجانب سوال کنیم" آنها چه فکری میکرده اند؟"
اما باید کمی صبر کرد و اندیشید که اقدامات و راهکارهای درمانی ما را
پنجاه یا صد سال آینده چطور ارزیابی خواهند کرد؟ تاریخ استاد بزرگ احتیاط
و تواضع است.
سوال: اغلب میگویند دوره های تاریخی قابل پیش
بینی اند. آیا شما چنین دورانهایی را یافته اید؟ اگر پاسختان مثبت است، ما
چه درسی میتوانیم از آنها بیاموزیم؟
ويليام وايت:
دوره های تاریخی در روند اعتیاد وجود دارند، که از آنها میتوان درسهایی
آموخت. مثلا در دورانهایی که مصرف مواد محرک در میان فرهنگ و مردم یک
کشور بالا بوده است، پس از آن اعتیاد به مواد مخدر،الکل و مواد آرامبخش
افزایش یافته است. اگر چنین اصلی صحیح باشد، جریان کنونی استفاده از
متامفتامینها در آمریکا، منجر به اعتیاد مواد مخدر در جوامع روستایی خواهد
شد، جوامعی که پیش از این، چنین مشکلی را تجربه نکرده بودند. به همین
ترتیب، تاریخ به ما میگوید که گزارشهای اولیه علمی (ادعاشده) و بدست آمده
از اپیدمی مخدر های جدید، کاملا غیر موثق می باشند، درست مثل گزارشهایی از
کشف معجزه آسای درمان اعتیاد. همچنین دوره های یادگیری در سنین مختلف برای
مواد مخدر خاص وجود دارد، اما شواهد کمی از میزان یادگیری در سنین مختلف
در دست است- یعنی الگویی در دست نیست که نشان دهد سیکل یک ماده مخدر خاص
در چه زمانی افزایش یافته، در چه زمانی پایان گرفته و در چه زمانی مجددا
مورد مصرف قرار گرفته است. مطالعه چنین الگوها و دوره هایی ارزشمند است
ولی مشکلی که در ارتباط با در نظر گرفتن همه مسایل در این چارچوب خاص وجود
دارد، اینست که چنین چارچوبی، چشم ما را به روی الگوهای کاملا جدید می
بندد.
سوال: چطور شد که شما به نوشتن تاریخ بهبودی ( مراقبت پس از درمان) در میان قبایل بومی آمریکا پرداختید؟

ویلیام وایت:
آن پروژه وقتی آغاز شد که من برای اولین بار با "دان کویهیز" مدیر موسسه
"وایت بیسون"و رهبر جریان "ویلبریتی در بومیان آمریکا" ملاقات کردم. من به
"دان" خاطرنشان کردم که در تحقیقاتم در مورد کار عظیم ترک اعتیاد، به
شواهدی دست یافتم که نشان می دهد دوره های بهبودی در میان بومیان آمریکا
به سال 1730-یعنی 200 سال پیش از تاسیس موسسه AA وصدها سال پیش از تاسیس
موسسه "ریوایوال واشنگتن" بر می گردد. به اعتقاد من این پیشینه تاریخی می
توانست به احیای فرهنگی فرایندهایی کمک کند که جوامع سرخپوستی در آمریکای
شمالی پیش از این بکار گرفته اند. این جریان او را به تحقیق و نوشتن این
تاریخ ترغیب کرد. سپس از من خواست تا در این پروژه همکاری نمایم. در جریان
آن تحقیقات، مجبور شدم تا تمام چیزی را که در زمینه اعتیاد در مورد رابطه
میان بومیان آمریکایی و الکل در دوران تحصیلم آموخته بودم، بازنگری کنم.
کتاب "معضلات الکل در بومیان آمریکا، قصه ناگفته پایداری وبهبودی" به
افسانه های بسیاری در مورد الکلهای قوی می پردازد، موادی که مایه شرم
وخجالت جوامع سرخپوستی بوده وباعث شده که عوامل و راهکارهای مربوط به معضل
الکل در این جوامع به درستی تشخیص داده نشوند.
شاید مهمترین مطلب
در مورد این کتاب این باشد که این کتاب به روشهایی می پردازد که با
استفاده از آن روسای قبایل سرخپوستی مانع از ورود الکل به فرهنگهای بومیان
شده اند. این کتاب، داستانهایی مذهبی تقوا-محوری را بیان می کند که در
بردارنده معضلات مربوط به الکل می باشد. روشی که برای تالیف این کتاب به
کار رفته بود- مسولیت ریش سفیدان بومیان آمریکا، استفاده از اطلاعات
تاریخی قبایل و شواهد تاریخی مرتبط و تحویل یک نسخه از کتاب به سران مسوول
بهبودی (سرخپوست آمریکا)- با تمام چیزی که به عنوان یک نویسنده تاکنون
تجربه کرده بودم، متفاوت و بسیار خوشایند بود. خوشحالم که با اختصاص عواید
حاصل از فروش آن کتاب به "جریان ویلبریتی بومیان آمریکا" توانستیم رونق
بازار محققانی که در پی استثمار جوامع سرخپوستی بودند را بشکنیم، محققانی
که سرخپوستان را به کار بیشتر وا می داشتند، بدون آنکه نتایج حاصل از
دسترنجشان نصیبشان شود.
سوال: چه پروژه های تاریخی دیگری در دست اقدام دارید؟
ویلیام وایت:
من سه پروژه بلند مدت دارم که باعث می شود نتایج تحقیقاتم در این زمینه به
دیگران منتقل شود.. این تحقیقات شامل ستونهای تاریخی من در بخش "مشاوره"
و" بهبودی بصورت عملی" (فصلنامه خبری سیماها و صدا) و سری تاریخی عکسهایم
در زمینه اعتیاد بود. پروژه تاریخی بهبود بومیان آمریکایی منجر به پی ریزی
دو پروژه دیگر گردید. یکی از آن دو پروژه تاریخ بهبودی اعتیاد در جوامع
سیاهپوستان آمریکایی و دیگری تاریخ درمان اعتیاد، درمان وبهبود زنان
آمریکایی بود، که هر یک به سه تا پنج سال تحقیق و تحریر نیاز دارد. من
وهمکارانم هم اکنون دست بکار شدیم تا قسمتهایی از این تاریخ و نتایج حاصل
از تحقیقات را از طریق مجلات تجاری در زمینه مشاوره برای اعتیاد منتشر
کنیم.
سوال: شما کارهایتان را در کتاب ومجلاتی که
همکاران شما مطالعه می کنند، به چاپ رساندید. اما وقت زیادی را نیز به
نوشتن در مجلات تجاری درمان اعتیاد، خبرنامه های حمایت از بهبودی و مقالات
اختصاص دادید، مقالاتی که در معرض دید عموم قرار گرفت و با اجازه شما در
سایتهای اینترنتی متعددی منتشر شد.

ویلیام ال وایت:
پرداختن به این مساله از دیدگاه تحقیقاتی برای من حایز اهمیت است. اما من
سعی کرده ام به مخاطبان اصلی خود وفادار بمانم، آنها افراد بهبود یافته ،
حامیان بهبودی و افرادی هستند که در خط مقدم درمان اعتیاد مشغول به
فعالیتند. صحبتهای زیادی در مورد به منصه ظهور رساندن نتایج تحقیقات و
نیاز به تعلیم سیاست گذاران و عموم مردم وجود دارد، اما بعضی از افرادی که
در تحقیق دستی دارند، کانالهای ارتباطی خودشان را به همکارانشان محدود
میکنند و از نتایج کار یکدیگر باخبرند، اما این محققان با آنانی که قرار
است از نتیجه تحقیقاتشان بهره ببرند (معتادان خواستار بهبودی)، در ارتباط
نیستند. من فکر میکنم ما قدرت بالقوه کتابهایمان را دست کم میگیریم. من
میخواهم از طریق کتابها و مجلات به مخاطبانم دست پیدا کنم. همچنین از
اینکه از همکارانم را دعوت میکنم تا در نوشتن برای مردم واقعی با من
همکاری کنند، لذت میبرم.
مدیریت بهبودی (مراقبت پس از درمان)
سوال:
شما خواسته اید که طرح درمان اعتیاد "بهبودی- محور" (مراقبت پس از درمان)
، مجددا مورد بررسی قرار گیرد، چگونه به این دیدگاه دست یافتید؟
ویلیام وایت:من
این طرح را مانند روزی مقدس و بیادماندنی دردوران زندگی ام در دالاس تلقی
میکنم. در اواخر دهه 1990، با مردی 94 ساله ای مصاحبه کردم، که 54 سال بود
که در موسسه گمنامان الکلی، الکل را ترک کرده بود. مصاحبه ما در مورد
ارتباط اولیه موسسه گمنامان الکلی و خانه های ترک الکل در جنوب غربی
آمریکا بود. در وقت استراحت مصاحبه، او در مورد فعالیتهای تحقیقاتیم سوال
کرد و من توضیح دادم که مسوول یک انستیتوی تحقیقاتی هستم که با افراد
درمان شده مصاحبه میکند. همچنین با اشتیاق خاطر نشان کردم که مطالعاتی
انجام داده ایم که وضعیت افراد را طی پنج سال پس از درمانشان بررسی میکند.
از احساس غرور من که ناشی از دانشم در زمینه درمان اعتیاد بود، خرسند به
نظر میرسید. سپس از من پرسید تحقیقات بعمل آمده، در مورد افرادی نظیر او
چه حرفی برای گفتن دارد؟ من در مورد پنجاه و اندی سال هوشیاریش (ترک الکل)
فکری کردم و متواضعانه گفتم ما از وجود شما بیخبر بودیم . یعنی تقریبا در
مورد افرادی که مدت مدیدی از درمانشان میگذرد، چیزی نمیدانیم. بعدها، مدت
زیادی به این سوال فکر کردم و فهمیدم که من و همکارانم بیشتر وقت زندگیمان
را صرف مطالعه اعتیاد کرده ایم و در سالهای اخیر به درمان اعتیاد پرداخته
ایم، ولی در واقع از افرادی که هم اکنون در سلامت کامل به سر می برند،
تقریبا بیخبریم. برای اولین بار فهمیدم که وقت آن رسیده که برای درمان
اعتیاد به راه حلی بپردازیم که میلیونها انسان از آن استفاده کرده اند،
(راه حلی که افراد درمان شده برای درمان خود ایجاد کردند). از آن زمان بود
که موضع نوشته هایم را از قالب آسیب شناسی و مداخله، به قالب بهبودی
(مراقبت پس از درمان) تغییر دادم و همزمان مرکزی تاسیس نمودم و به مطالعه
وتحقیقات بهبودی- گرا پرداختم. بسیار شادمانم که میبینم همکارانم در
انستیتوی "لایت هاوس" و محققانی نظیر "کیت هامپریس"، "الکساندر لودت"،
"جان مونگنسترن"، جیم مکی" و بسیاری دیگر که به فرایند بهبودی بلندمدت
پرداخته اند، روش بهبودی-گرایی را دنبال میکنند.
سوال: به نظر ميرسد كه اين به كاري كه شما آنرا مديريت بهبودي ناميده ايد مرتبط باشد. اين كار چطور آغاز شد؟
ویلیام وایت:
در سال 1998 پارلمان ايالتي ايلينويز كار گروهي را به وسيله شركتهاي
"فاِيت " و سيستمهاي درماني" ِچسنات" پايه نهاد تا طرح درمان اعتياد را
دوباره ارزيابي كند. هدف از اين كار اين بود كه روشهاي موثرتري را براي
كساني كه اعتياد هاي سخت و پيچيده اي داشتند و بدون دستيابي به بهبودي
ماندگار چندین بار ترک کرده بودند، پيدا كنند. "مايك بويل" و" راس هگن"
از من خواستند تا رهبري اين پروژه را به عهده بگيرم و شروع به كار كنم.
سپس ارزیابی دقیقی از آنچه درمان با شیوه امروزی قادر به دستیابی آن می
باشد و آنچه را که شیوه امروزی نمیتواند بدست آورد، را شروع نمودم. پروژه
"مديريت بهبود، سلامت رفتاري" (www.bhrm)
بخشي از حركتي عظيم تر براي تغيير درمان اعتياد از يك مدل ثبات جسمي رواني
و اجتماعي به مدل مديريت بهبود پايدار شد. من سعي كرده ام از طريق آن
پروژه به دو سوال جنجالي پاسخ بدهم:
1) اگر واقعا معتقد بوديم اعتياد يك بيماري مزمن است چطور آن را درمان مي كرديم ؟
2) چطور اعتياد را درمان مي كرديم، اگر متخصصان درماني و مراكز درماني فقط بابت بهبوديهاي موفقیت آمیز پول دریافت میکردند؟
این کار اولیه، فرصتهايي را فراهم كرد
تا با اقدامات رهبراني رويايي مثل تام كرك از اداره " سلامت روان و خدمات
اعتياد كانكتيكات " و دكتر "آرتور ايوانز" از اداره سلامت رفتاري
فيلادلفيا كه در حال تلاش براي تبديل درمان اعتياد به سيستمهاي مراقبتي
بهبودي گرا هستند، همكاري كنم.
سوال: اعتياد به عنوان يك بيماري مزمن؟
ویلیام وایت:
انجمن تحقيقاتی خدمات موثري را براي كمك در زمينه درمان انجام ميدهد تا
اعتياد را به عنوان يك بيماري مزمن معرفي كند. مقاله بنيادين 2001 مك
ليلان و همكارانش در مجله انجمن دارويي امريكا احتمالا نقطه عطفی تاريخي
اين كار ميباشد. علاقه قابل ملاحظه اي در ادامه مدل درماني دقيق كنوني از
درگير شدن در يك زنجيره خدماتي پايدارهست كه توجه مردم را در مرحله
ابتدايي بروزمشكل جلب ميكند و گذر از آغاز بهبودي به سمت حفظ بهبودي
پايدار را تسهيل مينمايد. من و همكارانم در انستيتوي "لايت هاوس" مخصوصا
علاقمند به تاثيرات مراقبت پس از درمان، تعليم بهبودي ماندگار، ارتباط
محكم با انجمنهاي بهبودي و پرداختن به بهبودیهای بلند مدت هستيم.
سوال: يكي از علائق شما نشان دادن چيزيست كه شما آنرا "انواع تجارب بهبودی" ميخوانيد، ميشود آن كار را توضيح دهيد؟
ویلیام وایت:
نقطه اشتراک کار من در زمینه حمایت از بهبودی و کارم در مدیریت بهبودی این
نکته است که برای رسیدن به بهبودی طولانی مدت اعتیاد راهکار های زیادی
وجود دارد. من اخيرا با "ارني كورتز" در نوشتن رساله اي همكاري كرده ام كه
تلاش مي كند آنچه را كه ما درباره چنين مسيرها و شيوه هاي درمان از نقطه
نظر تاريخی و علمی ميدانيم، بيان كند. در اين كار، ما تنوع چارچوبهای
بهبودی اعم از دینی، روحی، و غیردینی، همچنین محدوده و عمق بهبودی، سبکها
و شرایط شروع و تفاوتها در نوع بهبودی و روابط را ترسیم نمودیم.
ما
همچنين سعي کردیم به سوالاتي مثل اينكه چه زماني بهبودي ثابت وماندگار مي
شود و آيا تاكنون بهبودي كامل حاصل شده است، پاسخ دهيم. هدف ما هم خلاصه
نمودن دانش كنوني درباره بهبودي مراجعين اعتياد و طرفداران بهبودي بوده
است و هم تشويق تحقيقات متمركز بر بهبودي در آينده.
سوال: شما به تاريخ گمنامان الكلي و ديگر انجمن هاي بهبودي با همکاری متقابل هم علاقمند بوده ايد.
ویلیام وایت:
تاريخ گمنامان الكلي و انجمنهاي پیش از گمنامان الکلی مرا مجذوب كرده است،
از دوران هاي بهبودي بوميان امريكايي قرن 18 گرفته تا گروههاي قبلي ديگر
مثل باشگاه" ریبون ریفرم" ،انجمنهاي" كيلي" و باشگاه" الکلی ها".
من
همچنين با ارني و ليندا كروتز در تهيه ليستي از رشد شاخه هاي فرعي و
جايگزين براي گمنامان الكلي همكاري كرده ام. من در تاريخ بين المللي چنين
گروههايي، مآخذ بي كم وكاستي از احياي اقدامات درماني ميبينم كه ناشي از
تجربه در زمينه اعتياد است. افرادي كه از اعتياد رنج مي برند و اغلب توسط
خانواده و اجتماع طرد شده اند، بیش از 250سال است که برای بهبودی، به کمک
یکدیگر شتافته اند .این همکاریهای دوجانبه موجب بوجود آمدن گروههایی گردید
که از درمان و بهبودی شخصیشان، خط مشهای کار آمدی یافته اند اما تعداد
معدودی از این گروهها توانسته اند راهی بیابند و خدمات خود را در قالب یک
سازمان ارایه دهند.
سوال: شما رشد و تقويت گمنامان الكلي را به چه عاملي نسبت ميدهيد؟
ویلیام وایت:
برنامه درمانی گروه گمنامان الکلی خصوصیات بینظیر و منحصر به فردی دارد که
به رشد آن كمك كرده است، اما من فكر ميكنم توسعه گمنامان الكلي به عنوان
يك سازمان به خاطراقدامات 12 مرحله ای نيست، بلكه به خاطراصول دوازده گانه
است. انجمن گمنامان الكلي به سرعت راه حلهايي را براي مسائلي كه به
خود-تخريبي گروههاي حمايت از بهبودي گذشته منجر شده بودند، يافت. دوازده
اصل گمنامان الكلي، اساس يكي از ساختارهاي سازماني بي نظير و قدرتمند در
تاريخ بشر است.
سوال: فعالیت شما در مدیریت
بهبودی (مراقبت پس از درمان) باعث شد تا شما بسیاری از افکار و اصول رایج
در درمان اعتیاد را به چالش بکشانید. چه چیز باعث شد که به اخراجهای رسمی
بپردازید؟
ویلیام وایت: برای
اولین بار، وقتی من و همکارانم به این موضوع پرداختیم، 18% از افرادی که
در ایالات متحده رای درمان اعتیاد مراجعه کرده و پذیرفته می شدند، بطور
رسمی اخراج میگردیدند، در واقع اخراج شدن حسن تعبیری است برای "بیرون
انداختن". و اینکار عمدتا بخاطر تایید و تشخیص مصرف مواد و الکل صورت
میگرفت. بحث ما بر سر این موضوع بوده است که اخراج معتادانی که جهت درمان
اعتیاد به AOD(نوعی مخدر) به سیستم درمانی و مراقبت بهداشتی مراجعه
میکنند، بی سابقه و غیر منطقی است. در هیچیک از بخشهای درمانی، وقتی شما
با علایم بیماری مراجعه کنید و پذیرفته شوید، شما را بیرون نمی اندازند.
در بهترین حالت، اینکار موجب می شود سوء تفاهمهای اساسی در نقش اراده در
ترک اعتیاد و بهبودی بوجود آید. در بدترین حالت آن، این آخرین اقدام در
جهت وخیم تر کردن اوضاع است. اخراجهای رسمی همچنین باعث جنگ بر اساس
قوانین قراردادی است، قوانینی که با چشم اندازها و فرایندهای بهبودی یا
مسایل امنیتی در زمینه اعتیاد ارتباطی (هرچند اندک) دارند. ما با این روش
مخالفت کردیم و بجای آن (اخراج رسمی) ترفندها و روشهای بالینی را ارایه
نمودیم. تصورمیکنم اقدام کنونی من گامی است در جهت جبران مافات، جبران
بیرون انداختن افرادی که در ابتدای فعالیتم، اخراجشان نمودم.
سوال: شما همچنین مهمترین شعار در زمینه اعتیاد (اقدامات درمانی) را به چالش کشاندید. دلیل شما برای به چالش کشاندن این شعار چه بود؟
ویلیام وایت:
درمان اعتیاد نعمتی است خدادادی برای صدها هزار انسان و خانواده هایشان،
اما نقش آن را در فرایند بهبودی و تحت عنوان "اقدامات درمانی" اشتباها به
جامعه معرفی کرده اند. من به این شعار معترضم زیرا این شعار درمان را، به
اشتباه، یک مقوله مجزا، مستقل و ثابت تلقی میکند که از حیث صفات و ویژگیها
ثابت است. این شعار نتوانسته است تمایزی میان سه گروه از افراد قایل شود:
افرادی که درمان برایشان بهترین راه حل محسوب میشود، افرادیکه میخواهند
مسایل مربوط به AOD را بدون کار تخصصی حل نمایند و یا افرادیکه بر اثر
درمان، آسیب دیده اند. شاید مهمترین این اشکالات اینست که این شعار
پیامدهای بسیار متنوع و پیچیده درمان اعتیاد را اشتباهی نشان میدهد. و
بجای آنکه بر مسولیت و بهبودی معتادین یا افراد تحت درمان متمرکز شود، به
متخصصین درمان میپردازد. نوشته های من بهبودی و خانواده-محور و در عین حال
از نظر علمی قابل دفاعند. در این نوشته ها من از شعار های دیگری حمایت
کرده ام که قدرت انتخاب و مسولیت شخصی افراد را ترغیب میکند. این شعارها
استعاره های مهیجی ایجاد کرده است که برخاسته از آداب و رسوم فرهنگی،
دینی، پزشکی و معنوی است. میترسم وقتی در مورد دستاورد اندک درمان اغراق
کنیم، مانع بزرگی برسر راه بهبودی بلند مدت و ارزش درمان اعتیاد بصورت
اجتماعی ایجاد شود.
آینده این حرفه
سوال:
شما درمورد بحران مدیریت در آینده درمان هشدار داده اید. جزییات این بحران
را شرح دهید وبگویید برای مقابله با آن چه باید کرد؟
ویلیام وایت:
ابتدا اجازه میخواهم که بگویم این اولین باری نیست که با یک بحران مواجه
میشویم. در اواخر قرن 19 عوامل زیادی موجب شد که شبکه خانه های خمر،
پناهگاههای شرابخواری و مراکز درمان اعتیاد که در ایالات متحده رشد یافته
بودند، از میان بروند. این عرصه در ابتدای کار از نظر بنیان علمی در مضیقه
بود و از سوء استفاده های ایدئولوژیکی، منطقه ای، اخلاقی، اختلافات فرقه
ای ، رکود اقتصادی غیرمنتظره و افزایش مجوزهای قانونی در بهبودی اعتیاد
رنج میبرد. اما در واقع این عرصه (درمان اعتیاد) بر اثر کهولت سن از میان
رفت. پیشگامانی که طی چند دهه، درمان اعتیاد را بنیان نهاده، ارتقا و رشد
داده و به ثمر رسانده بودند، نتوانستند با مشکل رشد و ارتقای مدیریتی کنار
بیایند. در اوایل قرن بیستم، وقتی تهدیدها دست بدست یکدیگر دادند تا قدرت
و وجود این قلمرو را با خطر مواجه کنند، هیچ نسل مدیدیتی جدیدی برای
رویارویی با این چالش آماده نبود. ما نیز هم اکنون (بالقوه) در چنین
شرایطی قرار داریم. مدیران با سابقه که در درمان اعتیاد ید طولایی دارند،
سیاست گذاران، محققان ، مدیران اجرایی، مدیران بالینی، روانشناسان بالینی،
مربیان، ویراستاران مجلات و کارپردازان مجبورند تا دهه آینده این عرصه را
رها کنند، زمانیکه مجددا درمان تجربی اعتیاد، بصورت اجتماعی مورد بررسی
قرار گیرد (در دهه آینده، تلاش و تحقیق برای درمان اعتیاد را باید ازابتدا
شروع کرد). ما برای توسعه مدیریتی و برنامه ریزیهای آتی فرصت کمی در
اختیار داریم. ما همچنین نیازداریم زیرساختهایی جهت بکارگیری نسل جدیدی از
کارکنان فعال در این عرصه ایجاد شود. من با همه همکسوتان خودم بر سر این
قضیه مشکل دارم، من معتقدم تا زمانیکه جانشینان خود را شناسایی نکرده و
تعلیم نداده ایم و از خود میراث جاودان باقی نگذاشته ایم، نمیتوانیم این
عرصه را رها کنیم.
سوال: بزرگترین ترس شما از آینده این عرصه چیست؟
ویلیام وایت:
من و "تام مک گاورن" به تازگی در مورد آینده این عرصه با دقت فراوان پیش
بینی کردیم که اکثر افرادی که در مورد آینده این قلمرو پیش بینی میکنند،
فقط خود را مسخره کرده اند. ترس من از آنست که عرصه درمان نابود شود،
درحالیکه توهم ناشی از آن باقی بماند. این اتفاق زمانی می افتد که نیروهای
قدرتمندتری، مدیریت این عرصه را بدست گیرند و بواسطه ادغام بخش درمان
اعتیاد (با بخشهای دیگر) نوعی مرگ را (برای درمان اعتیاد) به ارمغان
آورند. نظیر این اتفاق در دهه 1990 در سطح محدودی رخ داد، وقتی که
بیمارستانهای درمان اعتیاد رو به زوال رفته و یا با کلینیک های روانپزشکی
ادغام شدند. در اینگونه موارد، بیمارستانها خدمات درمانی ارائه میکردند،
ولی جنبه های عملی درمان اعتیاد به نوعی از دست رفت. سالها پس از این
جریان، وقتی از بسیاری از این مراکز دیدن کردم، تکنولوژی اندکی در درمان
اعتیاد یافتم، دانش سطحی از فرایند بهبود در دست بود و در زمینه بهبودی
،هرگز روابطی با جوامع محلی شکل نگرفت. میترسم که چنین اتفاقی در سطح
وسیعتری رخ دهد، یعنی درمان اعتیاد با روانپزشکی ادغام شده و به سیستم
قضایی بپیوندد، این در حالیست که نپرداختن به درمان اعتیاد به عنوان یک
عرصه مجزا و مستقل، موجبات رنج افراد و خانواده هایشان را فراهم خواهد
کرد.
سوال: به نظر شما وجه تمایز عرصه کاملا اختصاصی درمان
اعتیاد با دیگر مراکز خدمات اجتماعی و نقش آن در ارتباط با مردم و مسایل
مربوط به الکل ودیگر مواد مخدر چیست؟
ویلیام وایت:
این سوال پایه و اساس مشروعیت و سرنوشت فرهنگی این عرصه است. فکر نمیکنم
که تنها یک وجه تمایز میان ما و مابقی موسسات خدمات اجتماعی وجود داشته
باشد، حتی با در نظر گرفتن همه مباحث داخلی ما، درمان اعتیاد ویژگیهای
منحصربفردی دارد که آنرا اساسا از کار مابقی موسسات خدماتی متمایز میکند.
مهمترین این وجوه تمایز اینست که مسایل مرتبط با الکل و دیگر مواد مخدر،
مسایل مهمی هستند که نیاز به درمان مستقیم دارد. ما برخلاف متخصصین متحد،
به این قضیه اعتقادی نداریم که اعتیاد نمود ظاهری دیگر مشکلات است و
زمانیکه مشکلات واقعی حل شوند، مشکل اعتیاد ازبین میرود. ما معتقدیم معضلا
ت سخت مربوط به AOD(نوعی مخدر) را وقتی میتوان به بهترین نحو درمان نمود
که از کمک افرادی بهره بگیریم که فهم عمیقی از اعتیاد و فرایند بهبودی
دارند. ما معتقدیم این معضلات را زمانی میتوان به بهترین نحو درمان نمود
که رفتار و روابط ما عاری ازهرگونه اهانت و تحقیر، و بر پایه عدالت
اخلاقی و اصالت هیجان باشد. ما مدعی هستیم در روند ایجاد و تداوم بهبودی،
تکنولوژیهای خاصی در درمان اعتیاد وجود دارد، که در نزد دیگر موسسات و
متخصصین یاری رسان موجود نیست. رابطه تاریخی منحصر بفردی میان درمان تخصصی
اعتیاد و جوامع محلی کمک رسان در بهبودی در این زمینه داریم. تمامی همت
موسسات و متخصصین خدمت رسان بر آن بوده است که پیامدهای ناشی از اعتیاد را
جبران نموده و یا با آن به نحو مقتضی روبرو شوند. اما فقط عرصه درمان
اعتیاد است که به این هوس ناگوار (اعتیاد) میپردازد، میل و اشتیاق
ناخوشاندی که منشا اصلی چنین پیامدهایی است.
سوال: مهمترین دستاورد این عرصه از نظر شما چیست؟ویلیام وایت:
زیرساختهای سست این عرصه - زوال مداوم ارگانها و نیروی کار- کار را برای
کسی که به دنبال ایجاد میراثی جاودان است، دشوار مینماید. در سالهایی که
به عنوان یک مربی در سطح ملی فعالیت کرده ام، برایم مشخص گردید که ظواهر
این امر(درمان اعتیاد) مرتبا در حال تغییر است، و اینکه هرگز نتوانسته ام
افرادی بیابم که با کمک آنها بتوانیم ، در این عرصه میراثی ماندگار بر
جاگذاریم. درست در همین زمان بود که خودم را متعهد به نوشتن (تجارب خود) و
یافتن جوانانی کردم که تعهد عمیقی نسبت به این عرصه داشته باشند و اگر من
میتوانستم آنها را تعلیم دهم، آنها میتوانستند راه مرا در آینده ادامه
دهند.اگر من میراثی داشته باشم، میراثم همان نوشته هاست. میراث من اینست
که چگونه شخصیت و مهارتهای نسل جدید را در این زمینه به ثمر برسانم تا
متخصصین و حامیانی در خط مقدم مبارزه (با اعتیاد) داشته باشیم. احساس
میکنم من با اینکار، به عرصه درمان در ایالات متحده، رهاورد تاریخش را
اهدا نمودم وآرزو میکنم آن امر خطیر (از پا درآوردن دیو اعتیاد) باعث
تهییج و ایجاد تلاشهای مشابه گردد تا تاریخ کلی درمان در کشورهای مختلف
را بدست آوریم.
سوال: در پایان، چگونه این اشتیاق در طی چهار دهه در شما پایدار ماند؟
ویلیام وایت:
افرادی که در این زمینه فعالیت مداوم داشته و با این روش به درمان قطعی و
دایمی اعتیاد رسیده اند را بدقت زیر نظر داشتم و سعی کردم مبنای زندگی
حرفه ایم را بر اساس آنچه از آنها آموخته بودم، قرار دهم. من به چهار مورد
در زندگی متخصصین کهنه کار پی بردم: مبنا قرار دادن اصولی که به آنها کمک
میکرد اهدافشان را بطور مداوم تصحیح کنند، غنی سازی اصول و رسومی که امکان
برقراری ارتباط با افرادی را فراهم میکند که ارزشها و دستاوردهای معنوی
خود را به اشتراک میگذارند، تعهد نسبت به پیشرفت خود و مراقبت شخصی از خود
و خانواده هایشان، و همکاری در فعالیتهای خیرخواهانه (بدون هیچ دستمزد) و
خدمت به دیگران. من این استراتژیها را بطور ناقص دنبال کردم، اما گمان
میکنم آنها منشا ثبات حرفه ای من هستند. این عرصه ایست که خط مقدم آن
بواسطه تجارب تلخش شما را تحت تاثیر قرار میدهد، اما در عین حال، عرصه
ایست که شما را به بهترین نحو پاداش میدهد. من هیچ عرصه دیگری را سراغ
ندارم که زندگی مردم در آن کاملا تغییر کند. ما به انسانها کمک میکنیم تا
خود را در بالاترین سطح ممکن بیابند. بعضی از آنان به دستاوردهای شگرفی
دست پیدا میکنند و به همنوعان خود خدمت میکنند. وفق دادن خود با حقیقت و
ظرفیت چنین تغییراتی در همه کسانی که به آنان خدمت میکنیم، چاه آبی است
گوارا، که خود باید بطور مداوم از آن بنوشیم.
سوال: گذشته از زندگی حرفه ایتان، مابقی اوقات را به چه کارهایی میپردازید؟
ویلیام وایت:
به تفریح های بسیار ساده، عشق به همسر و فرزندانم، کار در باغ شخصیم،
پیاده روی طولانی در امتداد درختان سرسبز و سواحل نزدیک به خانه مان در
فلوریدا، مطالعه مستمر و اختصاص زمان به گروههای حمایت از بهبودی (عموم
مردم). من بواسطه شغلم، مسافرتهای زیادی کرده ام، ولی مسافرت کاری
کمترموجبات آسایش و تفریح مرا فراهم کرده است. من دارم مسافرتهای حرفه
ایم را کمتر میکنم. من و همسرم مشتاقیم به سفرهای تفریحی بیشتری در
کشورهای دیگر بپردازیم.
ترجمه و ویراش خانم الهه صادقی
همکارانی که ما را در ترجمه این متن یاری نمودند: خانم مرجان مرادی و آقای کیهان خجسته
منبع : متون ویلیام وایت