موضوع :
ساعت : 17:31
سختي هاي زندگي
دختری از سختی های زندگی به پدرش گله می کرد. از مبارزه خسته بود. نمی دانست چه کند. بلافاصله پس از اینکه یک مشکل را حل شده می دید مشکل دیگری سر راهش آشکار می شد و قصد داشت خود را تسلیم زندگی کند. پدر که آشپز ماهری بود او را به آشپزخانه برد. سه قابلمه را پر از آب کرد و آنها را جوشاند. سپس در اولی تعدادی هویج، در دومی تعدادی تخم مرغ و در دیگری مقداری قهوه قرار داد و بدون اینکه حرفی بزند چند دقیقه منتظر ماند. دختر هم متعجب و بی صبرانه منتظر بود. تقریبا پس از 20 دقیقه، پدر اجاق گاز را خاموش کرد، هویج ها و تخم مرغها را در کاسه گذاشت و قهوه را در فنجانی ریخت. سپس رو به دختر کرد و پرسید: "عزیزم چه میبینی؟"
دختر هم در پاسخ گفت: "هویج تخم مرغ و قهوه."
پدر از دختر خواست هر کدام از آنها را لمس کند. هویجها نرم و لطیف بودند و تخم مرغها پس از شکستن و پوست کندن سخت شده بودند. در آخر پدر از او خواست قهوه را ببوید. دختر دلیل این کار را سوال کرد و پاسخ شنید:
"دخترم هر کدام از آنها در شرایط ناگوار یکسانی در آب جوش قرار گرفتند ولی از خود رفتارهای متفاوتی بروز دادند. هویج های سخت و محکم، ضعیف و نرم شدند. پوسته های نازک و مایع درون تخم مرغها سخت شدند ولی دانه های قهوه توانستند ماهیت اب را تغییر دهند."
سپس پدر از دخترش پرسید: "حالا تو دخترم وقتی در زندگی با مشکلی رو به رو می شوی مثل کدام یک رفتار می کنی؟
هویج، تخم مرغ یا قهوه؟"
موضوع :
ساعت : 15:12
هفته تجلیل از راهنمایان کنگره
بايد كه شفق به خون نشيند
تا باز سپيده پر بگيرد
تجلیل از مربیانی که با آغوش باز از تازه واردین در کنگره استقبال می کنند و آنها را به گرمي مي پزيرند چون همه رفتار و کردار غیر عادی یک مصرف کننده مواد مخدر را تجربه کرده اند ، آنها خودشان سال ها درگیر مواد مخدر بوده و زیر وبم آنرا خوب می دانند .
این راهنمایان بعد از سالها تجربه و گرفتن آموزش از راهنمایان خود به وادی محبت پی برده و خوب می دانند که باید جمله جان شوند تا لایق جانان شوند .

باید بدون هیچ چشم داشتی محبت کنند ، بدون توقع و با عملکرد به آن دانسته ها ، می دانند که راه رسیدن به خدا از دستگیری و خدمت به خلق یا همان درماندگان بیماری اعتیاد می گذرد .
آنها وقت ، انرژی و محبت خود را بدون هیچ چشمداشتی از مراجعین دریغ نمی کنند ، بدون هیچ انتظار و هیچ گونه منتی و با صبوری کامل ، فقط و فقط برای حال خودشان این امر صورت می گیرد .
راهنمایان راه بلد درمان اعتیاد امروز شیرینی محبت را با تمام وجودشان از استاد خويش ، بنيانگذار كنگره 60 آقاي مهندس دژاكام ، درک کرده و به دنبال تجربه دوباره نشئگی مواد مخدر نیستند ، بلکه با حال خوش رهایی دیگران و نجات خانواده های درگیر به آنچه می خواستند دست یافته اند .

درس معلم ار بود زمزمه محبتی جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را
به واقع دریافته ام وادی محبت در مورد رهایی از اعتیاد مصداق عینی یافته است و اگر نبود این چشمه لایزال از طرف راهنمایم ، هرگز به درمان قطعی اعتیاد نمی رسیدم .
بی مناسبت نیست اگر در این هفته فرخنده که مخصوص تجلیل از راهنمایان کنگره است هر چند با یک شاخه گل ، قدردان و سپاسگزار ایشان باشیم .
با احترام
مسافر ، رحمت فیضی
www.c60.ir
موضوع :
ساعت : 14:52
زیباترین والپیپر

برای دانلود اینجا کلیک کنید
موضوع :
ساعت : 14:48
سفر به خویشتن خویش بخش 3
(((قسمت سوم)))
معبدی دیدم بسان بلور که به زیبایی بر روی آب بنا شده بودو موذنی که با صدای مهربانش ما را به نیایش دعوت می کرد، خداوند این بار نیز مرا بسوی خود می خواند، می خواست او را به خاطر افسون در آن معبد رویا یی به نیایش بنشینم نزدیکتر شدیم ، دیگر موذن را بخوبی می دیدم او لباس جنگجویان صدر اسلام را بر تن داشت از دور پیکره نورانی موذن همچون مسجدی به چشم می آمد کلاه خود او چون گنبدو دستانش که به آسمان بالا رفته بودند همچون مناره های آن به نظر می رسید؛ نزدیکتر شدیم چهره نورانی اش فضای اطراف گلدسته ها را منور کرده بود.
افسون گفت : او بلال حبشی است و من که در تاریخ خوانده بودم که بلال غلامی سیاه پوست بوده است از آن همه نور شگفت زده شده بودم؛ افسون ادامه داد : اینجا در همسایگی سدرهّ المنتهی است واز یاد مبر که در ملکوت خداوند زیبایی همان پاکیست اینجا ایمان زیبایی می آفریند و عشق فرمانروای مطلق انسانهاست ،راست میگفت چرا که من در همان لحظه اول همنشینی با او به زیبا ترین موجودات بدل شدم وچهره برزخی ام به زیبایی او شده بود ما در کنار معبد توقف کردیم ،معبدی که تا بحال به شکوه و عظمت او ندیده بودم ،در تمامی دربهایش فرشتگانی متبرک ایستاده بودند ودر تمامی صحن ها وشبستان هایش فرشتگان نماز خوان زیبا ترین سرود ها را در ستایش خداوند میخواندند,گروهی ایستاده بودند،کروهی در سجده وگروهی در رکوع ،ما ناخودآگاه به محلی که جایگاه عاشقان پاک بود هدایت شدیم فرشتگان به یکدیگر میگفتند افسون پاک آمده است ,بروید کنار؛فرشتگان یک به یک به افسون لبخندی می زدند گویی اورا سالهاست که میشناسند من در کنار او که دیگر جزئی از وجودم شده بود احساس آرامش می کردم, کشتی نود بود که مرا از غرق شدن در دنیا می رهاند، افسون به جایگاه مخصوص عبادت رفت ودر آخرین لحظات مرا ندا داد: اکنون بخاطر من خداوند را نمازی عاشقانه بخوان واز او بخواه که مارا در این سفر یاری کند،که تنها جواز ما برای هزاران سال عشق ،نیایش است ونماز اولین قدم عشق است. تو بعد از نماز به لطف خداوند شایسته من خواهی شدو پیامبری عظیم ما را به عقد هم در می آورد، پیامبری که عمر جاودان دارد و در تمام راه، ما را راهنما خواهد بود ، من نیز به جایگاه عشاق نماز گزار می روم تا خداوند را بخاطر تو با تمام هستی ام سپاس گویم و این نماز تنها شروع عشق است ،که ما درتمام لحظات هزار ساله عشق به هزار سال عبادت نیاز مندیم من نیزهمچون افسون به جایگاه مخصوص عبادت رفتم دستانم را بسوی در گاه خداوند بالا بردم،قلبم بشدت می تپید واشکهایم حالتی غمگین وجگر سوز به صدایم داده بود ،نیایش خودم را آغاز کردم.
سپاس تورا ....ای آفریننده بندگان وگستراننده زمین وآسمان ای سیراب کننده دشتهای بیکران ورویاننده گیاهان دشت ودمان ای، بی نیاز کننده درویشان وعزت دهنده مردم پریشان، ای توانبخش افتادگان ویار ستم دیدگان،پروردگارا از دنیا هر چه میخواهی به من دهی به دشمنانت بده و از آخرت به دوستانت, که مرا دیدار تو کافیست واز تمامی نعمتهایت در دنیا وآخرت افسون برای من بس است،او جانشین همه نداشتن هاست، تو او را از بین بهترین ها برگزیدی و او برای من نعمتی بس عظیم خواهد بود ،من شایسته این نعمت نیستم ،من شایسته زیستن با او نیستم ،شخصیت بزرگوارش مرا به یاد معصومین می اندازد ؛سکوت اوهمچون سکوت پیامبران است وعطر نگاه معنویش را تنها فرشتگان دارند،من او را بر همه چیز ترجیح میدهم؛ تنها یک نفر در جهان است که براستی او را میشناسد ،من ارزش ایمان ونجابت او را می دانم و آنرا با تمام ذرات وجودم پاس خواهم داشت .
اکنون میدانم چیزی رفیع تر از کهکشان ،عمیق تر از اقیانوس وغریب تر از اسرار آفرینش است .آری،عشق ومن مجروحم وزخمهایم همه از عشق است،من سخت دردمندم وهزار سال است که تشنگی میکشم ،من همواره خود را در اوج قله ایمان وخدا داری میدانستم ،اکنون در برار شخصیت بزرگوارش چون شمع آب شدم ،او فرشته است که چهره آدمی به خود گرفته وچند صباحی محکوم به زندگی با آنهاست.
آه..... چقدر من از او دورم وچقدر با اینهمه عظمت بیگانه،چقدر دوستش دارم وچقدر بر او مباهات میکنم.ببین چگونه مینگرد،چگونه بر میخیزد وچنان سخن میگوید،او به مرز های معصومیت نزدیک شده است وهر چه من خوانده ام و حرف زده ام او عمل کرده است،چگونه خواهم توانست با اینهمه عظمت زندگی کنم وبوی عطر فرح بخشش را بخوبی احساس کنم ، تو مرا بیش از افسون دوست داری چون او را به من دادی و مرا به او و او بسیار والا تر از من است ،آری تو مرا بیشتر از او دوست داری ......... اما چرا؟ من در اوج هستیم و در بی گناه ترین لحظات زندگیم هرگز برابر یک لحظه سکوت وحتی یک قطره از اشکهای او نبوده ام،افسون دریای معرفت است ومن چه چیز میتوانم باشم, جز جوینده راه حق که در حال غرق شدن است،افسون سالهاست که به سرزمین نجابت رسیده است و من !.....آه چه دشوار ونفرت انگیز است از من حرف زدن ،دیگر منی وجود ندارد، من مدتهاست که در افسون حل شده است، من او را جزئی از وجود خود کرده ام ودیگر در تمامی نیایش هایم لفظ من به ما تبدیل شده است ،پروردگارا من وافسون مکمل یکدیگریم و ماٌموریم در مسیر ایمان در کنار هم باشیم ما را در سفر هزار ساله خود رها مکن و بگذار با هم مرز های انسانی را پشت سر بگذاریم،ما سخت نیاز مند یکدیگریم؛ما را از نعمت همدیگر محروم مساز ،ما به سفری هزار ساله از آدم بودن تا انسان شدن و از عاشق بودن تا خدا شدن همسفر شده ایم ،به عظمت انسان؛ آن انسان که مسجد ملائک است سوگند خورده ایم که تمامی هستی مان را ایثار کنیم ،ما پیوند خود را نه یک بازی تکراری بلکه عشق زمینی میدانیم عشقی که با اشک آغاز شد و با اشک ، ما را به درگاه تو خواهد برد بگذار دستهای همدیگر را با شکوفه های ایمان عطر آگین کنیم تا زیبایی عشق هزار ساله را احساس کنیم .
نمیخواهیم در اسارت آداب و رسوم اشرافی, که زاده روحهای طماع و پست است ،چهره اهورایی این عشق مقدس را مسخ کنیم ؛ میخواهیم بر سر دنیای متعفن فریاد کنیم، ای همه کسانی که بشریت را قربانی مطامع خود کرده اید ،بنگرید بنگرید که انسان تا کجا مینواند بالا رود ،بگذار خوشبخت باشیم وآنچه را که تمامی آفرینش در حسرت داشتنش به سر می برند داشته باشیم ،پروردگارا آیا از من و افسون راضی نیستی؟ کار ما بس ناچیز بوده است ،بیش از این از دستمان بر نمی آید، پیکار کرده ایم ،رنج برده ایم و اشک ریخته ایم وصبر کرده ایم اما لحظه ای از راه تو منحرف نشده ایم.ما با نجابت و ایثار سالها امتحان را پشت سر گذاشتیم واکنون در نقطه ای به هم دسیده ایم که تنها فصل مشترکش ایمان است ، ما چیزی نداریم، هیچ چیز ،نه ثروت و نه مکنتی ،نه جاه و نه مقامی ،عاری از همه فخر های اجتماعی؛اما پاک و اهورایی،با تمام ذرات وجودم از تو می خواهم و با تمام هستی ام به تو التماس می کنم:مرا شایسته زیستن با افسون قرار ده و ما را با شهادتی همزمان به پیشگاه ملکوتی خود ببر و در جهان دیگر نیز همنشین هم قرار ده.
من نیایش خود را با دعا واشک به پایان بردم ،صدای من بر تمامی معبد پیچیده بود ؛تمامی فرشتگان به سکوت غم انگیزی فرو رفته بودند آنها می گریستند وافسون نیز چشمهای معصومش با اشک زیبا تر شده بود ،او هیچگاه فکر نمی کرد لحظه ای همنشینی اش مرا اینگونه عاشق ودلباخته کرده است .شاید به عظمت وبزرگی خودش پی نبرده بود و یا اینکه نمی دانست من در تمام لحظات تنهاییم با رویای عشق پاکش زندگی کرده ام و اکنون این رویا تحقق یافته بود،او اکنون بخوبی در یافته بود که خداوند شکر گزار ترین وشاید مهربانترین مردمان را به همنشینی اش فرستاده است و من اگر چه هیچگاه شایسته او نبودم اما بهترین عا شقان خواهم بود وافسون که در تمامی این مدت محو نیایش من شده بود در جایگاه مخصوص قرار گرفت تا نیایش خود را آغاز کند،او نمازش را آغاز کرد و با چشمانی گریان اذان عاشقانه خود را خواند ،صفی طولانی از فرشتگان به او اقتدا کردند؛افسون اذان خود را به پایان رساند و دعایی را زمزمه کرد که جزء خود او وخداوند کسی آنرا نشنید سپس به خواندن اقامه پرداخت و صف دیگری از فرشتگان به او اقتدا کردند نوری شگفت انگیز او را در بر گرفته بود؛ افسون الله اکبر گفت و نماز عاشقانه خود را بنیان نهاد ،همچنان که به رکوع و سجده میرفت نوری با او در تمامی فرشتگان موج می زد گویی تمام خلقت با او به رکوع و سجده میرفت و تمامی آفرینش در نیایش پروردگار غرق بود ومن و دیگر فرشتگان مبهوت نیایش عاشقانه او بودیم ،خورشید بود که با تمامی ستارگانش بر خداوند سجده میکرد ،او نماز خود را به پایان رساند تمامی فرشتگان برخاستند اما او همچنان در سجده بود .
صدای شکر الله و حمد الله او، در تمام معبد پیچیده بود؛ساعتها گذشت و او همچنان در سجده بود .آه..... که چقدر در برابراین همه اخلاص و ایمان احساس حقارت می کردم و چقدر دوست داشتم در راه خداوند به عظمت وشکوه او برسم،افسون روزی به بزرگترین یاور من تبدیل خواهد شد و مرا به باغهای سرخ خداوند خواهد برد؛او روزی مرا به عشق خداوند خواهد رساند روزی که دیگر فاصله ای بین من و او نیست ؛روز ی ما ،در روح و جسم ،یکی خواهیم شد.
افسون همچنان در سجده شکر بود و فرشتگان به او می نگریستند ،بناگاه صدایی از عرش برخاست
(((پایان قسمت سوم)))
ادامه دارد..........
نوشته از: مسافر علی صداقت
تالار گفتگوی کنگره۶۰
موضوع :
ساعت : 15:41
تبریک : تولد جناب آقای مهندس دژاکام
با سلام
بار دیگر ماه 9 سال آمد و تنها چیزی که در این ماه به یادم می ماند تولد انسانی بزرگ و کامل به نام آقای مهندس دژاکام است .
تئورسین روش درمانی اعتیاد D.S.T.
نمی دانم چگونه به درمان رسیدم و نمی دانم مرا چگونه پذیرفتی و در جمعی مرا پذیرفتید که آزادی انسانها
را در پیش داشتید. نمی دانم چگونه بگویم که دوستت دارم ، هر گاه که احساس دلتنگی می کنم بر سرم دست نوازگری را احساس می کنم که گویی مرا می نوازد و مرا دوست دارد.
آقای مهندس دژاکام تولد 12 سال آزادیتان مبارکها باد. ![love[1] love[1]](http://forum1.congress60.org/images/smilies/New-sim/love[1].gif)
همچنین به خانواده محترمتان تبریک عرض می کنم.



موضوع :
ساعت : 17:33
حضور مسافر حامد زارع در برنامه مستند شوك !

حضور مسافر محمد صداقت در برنامه مستند شوك !
http://congress60.org
موضوع :
ساعت : 17:21
جشن و شادی پنجشنبه ها
پنجشنبه مورخ ۲۸/۸/۸۸ تولد دو سال آزادی آقای کامران رهجوی آقای علی خدامی را در شعبه اصفهان جشن گرفتیم.
پیام تولد آقای کامران:

مسافر / مجید